عید آمد...
نویسنده: سمیرا(شنبه 85/5/28 ساعت 1:0 صبح)
عید آمد
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرواد از یادت
درشگفتم که درین مدت ایام فراق
برگرقتی زحریفان دل و دل میدادت
شادی مجلسیان در قدم و مقدم تست
جای غم باد هر آن دل که نخواهد شادت
شکر ایزد که تاراج خزان رخنه نیافت
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
چشم بد دور کز آن تفرقه خوش باز آورد
طالع نامور و دولت مادر زادت
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح
ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت
((لسان الغیب حافظ شیرازی))
صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم و می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی و من می شنوم می شنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پرکشیدن باز می دارد آه ، ای شکوه بی پایان ای طنین شور انگیر من می شنوم به آسمان بگو که من می شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و می شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته...
امشب گریه میکنم . گریه میکنم برای تو برای خودم برای تموم اونایی که خواستن گریه کنن نتونستن. برا ی تمام اون چیزی که خواستی ونبودم ،خواستم وبودی. امشب گریه میکنم به وسعت دریا به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق. برای تو...برای تو....و به پاس احترام تمام مشکلاتی که تحمل کردی و شکست نخوردی..........
رهگذر...
نویسنده: سمیرا(چهارشنبه 85/5/18 ساعت 1:4 عصر)
آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من امده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم
((برگرفته از نوشته های یکی از دوستان))
غمت ای دوست ندیدی چه پریشانم کرد
لرزه بر خانه ام انداخت و ویرانم کرد
آتشی بال و پر مرغ دلم را سوزاند
که گواهم شدو یکباره مسلمانم کرد
روز و شب ورد زبانها شده چشمان ترم
آیه خال لبت قاری قرآنم کرد
همه جا رنگ کویر است و به خشکی زده ایم
خبر آمدنت تشنه بارانم کرد
قلب من پر درد است و دلم بی تاب
زخم نامردمی اینگونه هراسانم کرد
رد پای تو لب پنجره ام پیداست
با همان عطر قدیمی که غزلخوانم کرد
گفتم ای دوست رهایم کن از این کوچه سرد
این همه سایه خاموش پریشانم کرد
سر چشمان دلم کاش قدم بگذاری
حسرت دیدن تو بی دل و بی جانم کرد.......
مرگ قو
نویسنده: سمیرا(چهارشنبه 85/5/11 ساعت 12:30 عصر)
مرگ قو
شنیدم که چون قوی زیبابمیرد
فریبنده زاد و فریبابمیرد
شب مرگ ، تنها ، نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنهابمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آنشب
که خود در میان غزلهابمیرد
گروهی برانند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد ، آنجابمیرد
شب مرگ ، از بیم ، آنجاشتابد
کز مرگ غافل شود تابمیرد
من این نکته گیرم که باورنکردم
ندیدم که قوئی به صحرابمیرد
چو روزی زآغوش دریابرآمد
شبی هم در آغوش دریابمیرد
تو دریای من بودی! آغوش واکن
که میخواهد این قوی زیبابمیرد
(مهدی حمید ی شیرازی)
به نام خدا
سالروزتولد استاد ارجمند و جوان موسیقی ایران"استاد محسن چاوشی"
را به ایشان و خانواده محترمشان وهمه دوستان تبریک عرض می کنم.
یا حق
شروع غزل دل به دریا زدم همان بیت اول رگم را زدم
چه ترسی از این کارها داشتم دلم پا نمی داد اما زدم
دو سه قطره که روی کاغذ چکید تو را توی خون دیدم و جا زدم
خون بیشتر شد تو جاری شدی لب کاغذم را کمی تا زدم
تو ریختی روی گلهای فرش به این بخت کمرنگ تیپا زدم
حضور تو در خون محو شد و من باز در عشق در جا زدم
آنقدر مشتاق مردن شدم که حتی خودم را به حاشا زدم
نگاهی به تیغ و نگاهی به رگ دوباره دلم را به دریا زدم...........
.............................................
زندگی گفت : که آخر چه بود حاصل من ؟
عشق فرمود : تا چه بگوید این دل من ؟
عقل نالید : پس کجا حل شود این مشکل من ؟
مرگ خندید و گفت : در این خانه ویرانه من.. ...... 
پنجه مرگ گرفته ست گریبان امید"شمع جانم همه شب سو خته بر بالینش"روح آزرده من میرمد از بوی بهار بی تو خاری ست به دل"خنده فروردینش"عمر پا بر دل می نهد و می گذرد کاروانی همه افسون"همه نیرنگ و فریب" سالها
باغ و بهار همه تاراج خزان بخت بد"هر چه کشیدم همه از دست
دوست.........

به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند.......
دلم تنگ است......
بیا ای روشن ای روشنتر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سر پوش سیاهی ها............
دلم تنگ است
|