شروع غزل دل به دریا زدم
همان بیت اول رگم را زدم
چه ترسی از این کارها داشتم
دلم پا نمی داد اما زدم
دو سه قطره که روی کاغذ چکید
تو را توی خون دیدم و جا زدم
خون بیشتر شد تو جاری شدی
لب کاغذم را کمی تا زدم
تو ریختی روی گلهای فرش
به این بخت کمرنگ تیپا زدم
حضور تو در خون محو شد
و من باز در عشق در جا زدم
آنقدر مشتاق مردن شدم
که حتی خودم را به حاشا زدم
نگاهی به تیغ و نگاهی به رگ
دوباره دلم را به دریا زدم...........
.............................................
زندگی گفت : که آخر چه بود حاصل من ؟
عشق فرمود : تا چه بگوید این دل من ؟
عقل نالید : پس کجا حل شود این مشکل من ؟
مرگ خندید و گفت : در این خانه ویرانه من..
......
